است، يا نامحدود؟)) بودا گفت:1 ((اين پرسشها سودي ندارند، دارما بدانها توجهي نميكند. آنها اصول كردار درست، وارستگي، تزكيه از شهوات و آسايش يا آرامش دل، معرفت درست، بينش دربارهٴ مراحل بالاتر طريقت را به بار نميآورد و به نيروانا نميانجامند. بدين سبب است كه دربارهٴ آنها نظري ابراز نميكنم.))
واكنشهاي مشابهي در برابر آيين مدرسي در قلمرو مسيحيت هم ابراز شد كه بعدها با برخي از آنها روبهرو خواهيم شد.
در ضمن بهتر است به برخي دلايل منازعه توجه كنيم.
5 . نامگرايي در برابر واقعگرايي منطقي. اختلافي كه واژههاي نامگرايي و واقعگرايي مبين آنهاست، مربوط به دوران باستان است، ولي در مورد يوناني بودن اصل آن نميتوان اصرار كرد.
بيشك نظريهٴ مُثُل افلاطوني (از قبيل مثل اعلي و جواهر متعالي) منشأ واقعگرايي است؛ ولي منشأ نامگرايي در فلسفهٴ ارسطو نيست. مسئلهٴ كليات را بوئتيوس از
ترجمهٴ ايساغوجي فرفوريوس تنظيم كرد. اين كتاب درسي محبوب سدههاي ميانه، تحت تأثير افلاطون، پروكلوس، ديونوسيوس و ديگران (ايسيس 29، 423 - 428) تهيه شده بود. تفكر در اوايل سدههاي ميانه واقعگرا بود و قديس آنسلم (يازدهم - 2) به طور صريح همين ديدگاه را اظهار داشت؛ كليات از پيش وجود دارند و اشيا از روي آنها الگو گرفته ميشوند. عقيدهٴ مخالف آن -- كليات مطابق با هيچ واقعيت عيني نيستند، بلكه صرفاً كلماتاند -- در همان ايام از سوي روسلن كومپانيايي (يازدهم - 2) ابراز شد. از آن پس، هيچ فيلسوفي نتوانست آن را ناديده بگيرد. در اواخر سدهٴ سيزدهم واقعگرايي بهصورت معتدلي در آثار قديس توماي آكويني و بهصورتي شديدتر در آثار دُنْس اسكوت پيروزي يافته بود. آنان، هردو، البته از راههاي متفاوت، صورت فردي را از كل استخراج كرده بودند.2
در نيمهٴ نخست سدهٴ چهاردهم اتفاقي افتاد كه آن را ميتوان دومين واكنش نامگرايي ناميد و رهبري آن را ويليام آكمي، فرانسيسي انگليسي به عهده داشت. اين بخشي از يك دستگاه كامل فلسفي مستلزم نظريهٴ شناخت بود. نامگرايي آكمي (آكميسم) معتدل بود وبدان سبب توفيقي
1 .براساس ترجمهٴ (Putthapada sutta (B.C. Law 1, 93, 1933، بهنقل از سوزوكي (1، 128، 1927) پوتاپادا معلم سياري بود كه با بودا ملاقات كرد.
2 .در باب عقايد قديس توما و دنس اسكوت راجع به فرديت نك (1926، 74، 12، 2) مورد Dei Wulf. اصل فرديت individuations علاقهٴ متكلمان سدهٴ سيزدهم بود، ولي مخترع اين اصل آنان نبودند. اين فكر قبلاً در الهيات ابنسينا شكل گرفته بود و او آن را ((تشخّص)) ميخواند.
Amelie marie Goichon: La distinction de l'essence et de l'existence d'apres
Ibn Sina(p-460-482, Paris 1937; Isis 33,326-329)(also Goichon (no. 310, 1938).